ضحی عشق مامان و باباضحی عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

ضحی نازی

روز تولد(اولین عکس ضحی)

1391/11/24 7:42
نویسنده : مامانی
690 بازدید
اشتراک گذاری

ضحای عزیزم صبح روز سه شنبه 22 فروردین سال 1391 ساعت6 صبح منو بابا و مامان بتول رفتیم بیمارستان آیت الله کاشانی.

پشت در زایشگاه احساس عجیبی داشتم هم نگران هم خوشحال.قران تو بغلم و حلقه یاسین دور گردنم. بلاخره با کلی سفارش ساعت 8 بستری شدم و بهم آمپول فشار زدن لحظات غرییب و نا آشنایی بود دختر گلم نازگل مامان و بابا بعد از 9ماه انتظار میحواست متولد بشه قران رو با خودم بردم داخل تا لحظه ای که به دنیا اومدی توی دردام یک جز قران خوندم چند بار سوره مریم سوره یاسین و سوره انشقاق رو که برای داشتن زایمان راحت توصیه شده رو خوندم همینا بود که بهم آرامش میداد بالاخره ساعت 2:45 دقیه عزیزدلم وارد زندگیمون شدی خیلی خوشحال بودم شاد شاد شاد.مامان بتول تورو برد دم در به بابات نشون داد اونم خیلی خوشحال بود خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

خاله مریم
25 دی 91 0:20
خوبه موفق باشی عزیزم. ضحی جونو ببوس شب خوش.


مرسی خاله جان.چشم حتما
خاله سوری
25 دی 91 15:09
سلام عزیزدل خاله، ناز نازی من چطوری؟
دوست دارم


مرسی خاله خوبم منم دوست دارم.
خاله سوری
14 بهمن 91 19:49


زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک ? این کولی خانه بدوش روزگار
کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . . .


آره دیگه زندگیه دیگه چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ضحی نازی می باشد